جهان تلخ می گذرد
اما تو
لبخند بزن
و عاشق باش ...
جهان
بر محور نگاه تو می چرخد
کاش چشم هایت کمی
راه و رسم عشق بازی را بلد بودند
گاهی باران هم
می تواند
تو را به آتش بکشد
چقدر دنیا
بوی تنهایی مرا می دهد
کلاغ ها هم دیگر نبودنت را باور کرده اند
من که از روزگار چیزی نخواستم
فقط موقع عبور از زندگی
لحظه ای کنارم درنگ کن
و شعری برایم بخوان
همین!
گم شدم
در هیاهوی کوچه ای که
طعم تنهایی می داد
باران بود
و خش خش برگها
و تو
که نبودی
گول پاییز را نمی خورم
تو می آیی
و بهار می شود
پ.ن: تصویر خیابان ولی عصر
دلم برای
ماهی سیاه کوچولو می سوزد
وقتی دریا
عاشق باران می شود
هر چه می نویسم
واژه ها هم قد تو نمی شود
بیا کمی حرف بزنیم