کوچه های دلم

اینجا کسی است پنهان همچون خیال در دل .....مولانا

کوچه های دلم

اینجا کسی است پنهان همچون خیال در دل .....مولانا

آه


پروانه ها


بر شانه هایم نشسته بودند


و من فقط نگاهشان می کردم


وآه می کشیدم


و زندگی ام


در یک آه خلاصه شد


ایمان


به آسمان


ایمان نداشتیم


و زمین


چه آسان


به ما خیانت کرد



دلنوشته

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.



من اینجا نشسته ام


لبخند می زنم


و جهان


چه تلخ می گذرد ...



بیا دیگر



بیا دیگر


باران را گفته ام کمی نبارد


تا آمدن تو ....

آغاز عشق



همه چیز زیر سر تو بود


تو لبخند زدی


و عشق


آغاز شد


یادداشت 10

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

هزارو یک شب



گاهی اوقات اصلا دلم نمی خواهد فکر کنم ، اصلا دلم نمی خواهد حرف بزنم


فقط دلم می خواهد بنشینم زل بزنم به یک جای دوست داشتنی یا به یک آدم دوست داشتنی


فقط بنشینم روبه رویش زل بزنم و هی نگاهش کنم


نگاهش کنم و هیچ نگویم و لذت ببرم از این همه نگاه که سیری سرشان نمی شود


بعد پنجره را باز کنم به سوی زندگی و بوی خوش زندگی بوزد میان موهایم


چشمهایم را ببندم و خنکی آن را بر روی صورتم احساس کنم


 پنجره را ببندم بر روی هر چه نیستی  و بمانم میان حس و حال خودم


و برای دل خودم عاشقی کنم و در دلم قند آب شود


بعضی وقتها ،بعضی چیزها ،بعضی احساسها ،از جنس نگفتنن


می خواهی بگویی اما انگار گفتنی نیست


باید فقط نگاه کنی،ساکت باشی و شاید بشود با لبخندی نیم نگاهی ...


نمی دانم ،فقط می دانم یک دنیا حرف دارم برای گفتن که نه گفتنی است نه شنیدنی


برای گفتن و شنیدنش یک مجنون می خواهد و یک لیلی ،


آن گاه قصه هزارو یک شب دیگری را می شود نوشت